دنده معکوس :)


با اجازه از شخص هولدن که اصولاً روانشناس است، صرفاً از آن لحاظ که من ازدواج کرده ام و به امور مربوط به مشاوره خانواده، روانشناسی و زیرشاخه های آن بسیار علاقمندم، دوستان و آشنایان گاهی از من مشاوره ازدواج می‌گیرند :))))))))))))) (قول بدهید که مرا برای پا توی کفش بزرگان کردن، در بارگاهتان محاکمه نکنید:) )


و خب معمولاً راضی هستند :))))))))

نکته مهم اما، روش مشاوره من است، یک روش مشاوره من در آوردی به اسم مشاوره معکوس :)


به این ترتیب که در فرآیند آشنایی، خواستگاری، نامزدی و ... خودم یا نزدیکان هر اشتباهی رخ داده و بعدتر سختی هایی پیش آورده به سبب حرف های ناپخته، سعی می کنم به طرف مقابلم گوشزد کنم که یا آن کار را نکند، یا راهی در مسیر عکس در پیش بگیرد :)


خلاصه اگر مشاوره خواستید، در خدمتم :)

۹ حبه چیده شد. ۸

مروری بر خلاصه خبرها :)


بنا بر ذات برنامه ریز من، همیشه اواخر سال شروع می کنم به جمع بندی کارهای کرده و نکرده و هدف گذاری برای سال بعد، با توجه به خانه تکانی بنیادی من در انتهای سال 94 که تا اواسط عصر 29 اسفند ادامه داشت (با تکیه اصلی بر دور ریختن/هدیه دادن همه چیزهایی که نمی خواستم و جمع کردن همه چیزهای اضافی از روی زمین)، مسافرت ایلام در اوایل سال و بعدتر مهمانی های نوروزی، دیروز و امروز قبل از شروع هر کاری گذشت به annual review پارسال و هدف گذاری سال 95 :)


خواستم بگویم سال 94 چه سال خوبی بود :)

خواستم بگویم جسارتی که به کار بردم برای گذشتن از کارمندی، شروع کار مستقل (بدون آن که پیش بینی خاصی از درآمدش داشته باشم) و برنامه ریزی های کوتاه مدت روزانه، هفتگی و بلند مدت ماهانه، فصلی چقدر حالم را خوب کرد :)


از جنبه کاری:

انتشار 11 برنامه در کافه بازار در 5 ماه اول سال، و یک به روزرسانی شگفت انگیز برای اولین برنامه منتشر شده

گذراندن چند دوره آموزشی آنلاین (اندروید، web، gamification و game design)

آماده سازی یک وبسایت برای دوستانم بر طبق اصول MVC framework 

بالا آوردن یک وبسایت دیگر این بار از جنس wordpress

راه اندازی وبسایت گروه پرکا

نصب اندروید استودیو و یادگیری و پیاده سازی Google Material Design

اقدام برای بیمه حِرَف و مشاغل آزاد و خداحافظی با همه دغدغه ها و نگرانی های خاص دوران کارمندی

خرید مهسا خانوم برای کارهای iOS

جمع کردن سود قابل قبول مجمع سهام ها (بدون حرص زدن برای خرید و فروش در این بازار راکد)


از جنبه غیرکاری:

اتمام دستگاه ماهور و بهبود قابل ملاحظه مضراب زدن

ارائه یک نمونه خوشنویسی پذیرفته شده برای نمایشگاه بعدی با استاد

پیشرفت قابل ملاحظه در تذهیب (در ابتدای شمسه)

گذراندن یک سری دوره آموزشی بی نظیر از Happiness و Learn How to Learn در coursera بگیر تا آشنایی با خام گیاه خواری و تئوری انتخاب (در اصل آشنایی با ویلیام گلاسر) و MBTI


و این که امسال به صورت استثنایی، چقدر دوست داشتم تعطیلات عید زودتر تمام شود (برای اولین بار در کل زندگی ام) و برگردم سر کارهایم :)


امیدوارم سال خوبی داشته باشید :)


پ.ن. پیشنهاد می کنم در شروع این سال جدید، این مجموعه فایل صوتی محمد رضا شعبانعلی را از دست ندهید: مدیریت توجه

۱۴ حبه چیده شد. ۹

به صبر کوش تو ای دل...


همیشه این طور نیست که هر چی رو که بخواهی، همون موقع که می خواهی بدست بیاری...


گاهی باید صبور بود...


سئوال: چرا عمل های زیبایی این قدر بین خانم ها رایج شده اینجا؟ الان خندوانه داره بهاره افشاری رو نشون میده و من اصلاً نمی شناسمش با این چهره جدید :-| یعنی چی خب؟ کلاً می کوبن، یه چیز دیگه می سازن:-|

۶ حبه چیده شد. ۷

شاخه نبات!

پیش دانشگاهی که بودم یک روش جدید برای فال حافظ یاد گرفته بودم، این طوری که یک فاتحه برای حافظ می خوانی و به حق شاخه نباتش قسم می دادی که فالت را بگوید، بعد هر صفحه ای که باز کردی از آنجا، هفت غزل می رفتی پیش و بیت هفتم غزل هفتم، فال خاصه تو است :دی

سر همین روش قدیمی که بارها فال گرفته بودم و یک زمانی خیلی ایمان داشتم که روش درستی است، امروز برای همه اهل خانه فال گرفتم و بیا و ببین چه فال های درستی :)))))))))))))))

سرو ستاه نامه:

این بار دو هنرجوی اصفهانی آمده بودند پیش استاد که نوازنده حرفه ای بودند، به سبک استاد پایور می زدند و یکی شان که حرفه ای تر بود، یک گوشه ای برایمان اجرا کرد با شیرین کاری :) بعد استاد چند نکته مهم درباره مضراب گرفتن و علت بی نمد بودن مضراب در ردیف نوازی گفت و شروع کرد با شیرین کاری و مضراب با نمد نواختن که خیلی بامزه بود :) 

در پایان هم به مناسبت 21 مهرماه و روز بزرگداشت حافظ، برایمان گوشه ای نواختند و این بیت را خواندند:

بهشت عدن اگر خواهی، بیا با ما به میخانه        که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

۰ حبه چیده شد. ۰

جوانی هم بهاری بود و ...

با مریم رفته بودیم خانه ساهره مهمانی (دور همی ماهی یکبار خانه هر کداممان) :)

مادر ساهره خیلی به زحمت افتاده بود و تا ظهر که من writingهای ساهره را تصحیح می کردم، کلی پذیرایی کردند و نهار خوشمزه ای هم پخته بودند.

 با توجه به این که ساهره و سارا ازدواج نکرده اند، نکته ای که به نظرم جالب آمد، این است که ازدواج یکی از بچه ها در خانواده چقدر به بزرگترها ایده می دهد که از تکنولوژی های جدید استفاده کنند، مثلاً مامان بعد از ازدواج من بالاخره تصمیم گرفت که از ماشین لباسشویی عزیز دلش دست بکشد و یک مدلی مشابه من بخرد که کارش راحت تر باشد، در صورتی که قبلش با همان راه می آمد.

مادر ساهره هم خیلی از من راجع به مدل زودپز پرسید، حتی راجع به غذاساز (که کادوی بهار جان و نیره خانم بود برای عروسی من) :) ازدواج جوان ها به بزرگترها این جسارت را می دهد که گاهی چیزهایی را تجربه کنند که در حالت عادی حوصله اش نیست، مثل خرید یک زودپز جدید که همه مراحل را با آهنگ به شما خبر می دهد :)

سرو ستاه نامه:

این بار یک نفر جدید به جمع کلاس اضافه شد، آقایی که فقط چند سال از استاد کوچکتر بود و نواختن ساز را تازه شروع کرده بود. استاد کلی از ایشان استقبال کردند و گفتند: که شما دوست عزیز من هستید و من خیلی به شما افتخار می کنم که در این سن شروع کرده اید :) داستان این آقا این گونه بود که اخیراً دچار کمردرد شدیدی شده و چند وقتی در خانه بستری بودند و مشغول مطالعه کتاب تاریخ موسیقی ایرانی و از آن جایی که همیشه به موسیقی گل ها و صدای سنتور علاقمند بوده اند، تصمیم می گیرند که شروع کنند :) آفرین به این روحیه :))))

استاد در ادامه می گفت که کار ما در این مدرسه این است که به شما آموزش دهیم که چطور خودتان موسیقی را بیاموزید :) می گفت: برای همین در این سبک آموزشی اگر شما از کسی بپرسید یا کمک بگیرید دیرتر یاد می گیرید تا زمانی که خودتان گوشه را در بیاورید و کاملاً اشتباه... چون قرار نیست نغمه های گوشه را یاد بگیرید، قرار است یاد بگیرید که چطور موسیقی را بیاموزید :)

 

پ.ن. خانم اکبرزاده می گفت تا ما لبریز از انرژی منفی نباشیم، انرژی منفی دیگران روی ما اثری ندارد، مثلاً اگر وقتی به موفقیت بزرگی می رسیم به خودمان غرّه نشویم و این طور نباشد که دنیا را بنده نباشیم، حسادت بقیه کاری از پیش نمی برد (به زبان خودمانی، چشم نمی خوریم) :)

۰ حبه چیده شد. ۱

پارالل :-|

بعد از یک سال ما در برنامه هفتم بدنسازی به سر می بریم، برنامه جدید را که گرفتم خوشحال و خندان دویدم  پایین که ببینم این پارالل یعنی چی!

برای خودم تشک هم آوردم و کجکی برگه را نشان مربی دادم و گفتم دمبل هم بیاورم؟ که گفت: دمبل؟! نه! تشک هم بذار سر جایش و دنبال من بیا!

بله، پارالل همانا یک وسیله ای است که ما از کودکی فکر می کردیم که فقط هر کسی که ژیمناستیک کار می کند با آن تمرین می کند و نه این که ما خیلی شبیه ژیمناستیک کارها شده ایم، پریدیم بالای پارالل و آن قدر حرکت زیر شکم را ادامه دادیم که حالا از دو دست فلج شده ایم :))))))))))))))))

۰ حبه چیده شد. ۰

مرغ‌ها و آدم‌ها...

 تا حالا به خانم های باردار برخورد کرده اید که مدام خودشان  را باد می زنند یا سر سیاه زمستان شکایت می کنند که دارند گُر می گیرند؟

برایم جالب بود که شبیه مرغ ها که برای گرم کردن تخم هایشان مدت طولانی روی آن ها می نشینند (به قول صابر، کُرچ می شوند)، دمای بدن مادرها هم، بعد از فرآیند تخمک گذاری به طور محسوسی می رود بالا، تا فضای گرم و نرمی برای جوجه ای که می خواهد به دنیا بیاید، فراهم بشود :)

۰ حبه چیده شد. ۰

آویشن

چقدر حیف که چند روز بیشتر به اتمام اجرای نمایش ترانه های محلی نمانده، چون جا داشت که به اندازه دو صفحه برایش مدح و ثنا بنویسم :)

داستان آهنگسازی که به دنبال خاطره های کودکی اش بر می گردد ایران و در یک سفر نمادین از شمال تا جنوب ایران را به دنبال بازیگران گمنامی می گردد که در فیلم های نوستالژیک کودکی هایمان نقش فرعی کوچکی داشتند، مثل داماد فیلم مادیان یا یکی از پسرهای باشو غریبه کوچک و به این بهانه آهنگ های منطقه ای نواحی مختلف را برایمان اجرا می کردند مثل قلاقیران که هانا کامکار خواند به یادخودسوزی های ایلام در فیلم بمانی و چقدر من و صابر زار زدیم به سوز صدایش...

گل آویشن انگارنخ تسبیح 8 تکه نمایش بود که به شیوه های مختلف در همه نمایش حضور داشت:)

پرویز پور حسینی، علیرضا قربانی و فواد حجازی همراه ما نمایش رادیدند...

۰ حبه چیده شد. ۰

زندگی :)

زندگی همیشه به ما لبخند می زند، گاهی از روزها آن قدر غصه دار، خشمگین و بی قراریم که لبخند زندگی را بد تعبیر می کنیم...

چشم ها را باید شست :)

۰ حبه چیده شد. ۰

در آستانه سال سی و یکم :-)

گاهی یک لحظه هایی هستند که خیلی دوست داشتنی اند، مثلاً:

دوست کوچکترت که هیچ وقت همدیگر را ندیدید و صدایت می زند آبجی، ازت می خوات که برای انتخاب رشته کمکش کنی :)

وقتی که غصه داری و با اونی که خیلی دوستش داری راه می روی و یک خاطره قدیمی شاد تعریف می کنی که کمی حالت بهتر بشه، یک نکته خیلی جزئی از اون روز یادش باشه که سرحالت بیاره :)

خاله ات بیاید پیشت و وقتی از گرفتن یک مهمونی دور همی برای تولدت کاملاً ناامید شدی، بگه که خودش برایت مهمونی می گیره و غصه نخور :)

مادرت بگه که برو هر چی دوست داری برای تولدت بخر و نگران پولش نباش :)

درست وقتی که دلت خیلی برای گذشته ها تنگ شده، یکی از دوستایت برایت یک کلیپ شاد بفرسته که تویش دو تا بچه دو قلو با یک آهنگ ریتمیک می رقصند :)

 

همه روزها پر از لحظه های دوست داشتنی اند، کاش می دیدیم شان :)

۰ حبه چیده شد. ۰
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۷)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۱)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
بدو گفتم که مشکی یا عبیری...
لبه‌ی پیاده‌رو، هم سطح جاده
سیاه و سفید
تنظیم روی فرکانس دیگر
هر نه ماه هم تکرار کنیم!
بیخودی
اعلام حیات :)
کرونا تست
مدرسه
کرونا در یک قدمی
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
یازده ضربدر سه
بسی عشق بودی در این چهار سال
مادرانگی :)
بدو گفتم که مشکی یا عبیری...
سوگواری
پربیننده ترین نوشته ها
شفایافتگان
لالایی لیلی :)
هَکَلچه :-)
مهاجرت
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
مادر شوهر
روغن کلزا
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
پسر یا دختر! مسئله این است...
دوبله وسط :-)
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
سه و چهار :-)
تاریخچه نوشته ها
بهمن ۱۴۰۰ ( ۳ )
دی ۱۴۰۰ ( ۴ )
آذر ۱۴۰۰ ( ۳ )
آبان ۱۴۰۰ ( ۶ )
مهر ۱۴۰۰ ( ۸ )
شهریور ۱۴۰۰ ( ۸ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان