بسی عشق بودی در این چهار سال

گفتی لباس تولدت را نمی‌پوشی،‌ گفتی رویش گل و پروانه داره، همان دلیلی که به خاطرش خریده بودیم و دامن هم داشت، که اخیرا یعنی واویلا و آستین‌هایش کوتاه بود، یعنی سردت می‌شود و دلایل دیگر.

گفتم فقط بپوش تا عکس بگیریم :) و برای دل مادرت پوشیدی و چند تا عکس انداختیم با آن آستین کوتاه‌ِ دامن‌دارِ پر از گل و پروانه :*

تولدت مبارک‌ جگرگوشه، چهار سال من تو را داشتم یا تو من را، نمی‌دانم. فقط می‌دانم آرزوی برآورده شده‌ام هستی :*

۱۶ حبه چیده شد. ۲۴

فایزر، تویی؟

دچار اون علائم عجیب و غریب نشدم که حالا دستم بالا نمیاد و می‌خوام لباس بپوشم کسی بیاد کمک و .‌‌‌..، ولی دست چپم درد می‌کنه‌، دقیق‌تر بخواهم بگم خیلی درد می‌کنه، اون‌قدر که اگه امروز عصر دست یا پای لیلی اشتباهی می‌خورد به جای واکسن، سرم سوت می‌کشید و مثل فنر از جا می‌پریدم :-|

۴ حبه چیده شد. ۸

کودکان فیلسوف‌اند

آمده کنارم دراز کشیده و خوابش نمی‌برد بهش می‌گویم: "وبلاگ ننوشتم، درباره‌ی چی بنویسم؟ درباره‌ی تو بنویسم؟"

میگه: "نه" و انگشت اشاره‌اش را می‌گذارد روی نقطه‌ای برآمده روی دیوار و می‌گوید: "درباره‌ی این بنویس" نگاهش می‌کنم و چیزی دستگیرم نمی‌شود. می‌گویم: "چی بنویسم درباره‌ی این؟" کف دستش را جلو و عقب می‌کند و سایه‌ی دستش بزرگ و کوچیک می‌شود، می‌گوید: "بنویس چیزها شکل خودشون نیستن"

پ.ن. فیلسوف‌ها تفکر نقاد و پرسشگر زمان کودکی خود را حفظ کرده‌اند یا با تلاش و ممارست گندی که والدین و دولت و سیستم و نظام آموزشی زده‌اند را خنثی کرده و به خویشتن خویش برگشته‌اند؟

۶ حبه چیده شد. ۲۰

خسته ناخوش

می‌دونم حال ناخوشی که دارم انتخاب خودم هست. این رو برگزیدم که تویش با حال ناخوشم بمانم و هیچ کار نکنم و هیچ کسی هم جسارت نکند که بپرسد چرا هیچ کاری نمی‌کنی. گفتی این انتخاب نیست؟ که هوای نفس است؟ هر چی هست گاهی من را در خودش می‌بلعد و دلم می‌خواهد بروم زیر پتو و فقط همان جا بمانم...

پ.ن راستی به وضعیت متاهل شاغل تغییر وضعیت داده‌ام. ولی خسته‌ام، خیلی خیلی خسته...

۴ حبه چیده شد. ۸

La vie en rose

داشتم مسواک می‌زدم که یک قطره ناچیز از خمیر دندون پرید ته حلقم، اول شبیه این بود که آب بپره تو گلو، بعد شروع کرد به سوختن، بعد سوزش شدید، بعدتر اسانسش شروع کرد به پخش شدن و دیدم نفسم بالا نمیاد :-| 

سرفه، سرفه، سرفه. "صابر" سرفه "کُمَ.." سرفه :-| یک چند لحظه‌ای دنیا به پیش چشمانم تیره و تار شد، تجربه نزدیک به مرگ نبود ولی حقیقتا فکر کردم دارم می‌میرم‌. بعدتر یکی از دوستانم در گروهی گفت که مدلش la vie en rose است،

یعنی "زندگیِ زیبا
یا کسی که زندگی رو زیبا می‌بینه، درست مثل گل رز
رنگ و بوی عالی داره، خار هم داره
ولی با وجود خارش بازم دوسش دارن"

و به این فکر کردم که خار زندگی عجیب گیر کرده بود توی گلویم :-|

 

The song's title can be translated as "Life in happy hues"* "Life seen through happy lenses", or "Life in rosy hues"; its literal meaning is "Life in Pink."

۶ حبه چیده شد. ۹

لالایی

ساعت ده نشده، هوا روشن است، لیلی روی این کاناپه خوابش برده، صابر روی آن یکی و من با لالایی نفس‌هایشان چشم‌هایم را می‌بندم.

۵ حبه چیده شد. ۱۹

خودکفا

یک نکته‌ای که از زندگی اینجا خیلی می‌پسندم این که وقتی می‌تونی کاری را خودت انجام بدهی، کسی برایت انجام نمی‌دهد، به جایت انجام نمی‌دهد. حداقل آپشن این که خودت انجام بدهی برایت فراهم است. مثلا امروز قرار بود از یک فرمی پرینت بگیرم، یک مدلی که قبلا در قرنطینه ایام عید امتحان کرده بودم، این بود که آنلاین انتخاب کنی که چی می‌خواهی و درخواست و فایلت را بفرستی و برایت پرینت بگیرند و بفرستند دم خانه‌تان. امروز ولی عجله داشتم و قرنطینه کم کم رو به اتمام است، برای همین حضوری رفتم. متصدی گفت بله بفرمایید کامپیوتر شماره چهار، که یک پرینتر بزرگ بهش وصل بود. فایل را از cool disc انتخاب کردم و پرینت، می‌تونستم انتخاب کنم سایز صفحه و رنگی باشه و ... مثل این که پرینتر خانه باشد.

همین را در نظر بگیرید که در خیلی از فروشگاه‌ها در هنگام خروج شما می‌تونی خودت بارکد محصول را اسکن کنی، بعد پولش را با کارت حساب کنی و با بارکد فیش صادر شده در را باز کنی و بروی بیرون :) یعنی این‌جا را خودت می‌توانی انجام بدهی، چرا یک نفر استخدام بکنند؟ یا مفهومی به اسم آبدارچی که من اصلا ندیدم، حتی در شرکت‌های بزرگ بین المللی، چون تو خودت می‌تونی بروی و برای خودت چایی درست کنی!

۳ حبه چیده شد. ۲۱

خواب نمی‌برد مرا

چشم‌هایم را بستم و سعی کردم بخوابم. خواب نیامد. از ساعت چهار صبح بیدار شده بودم. سه ساعت با قطار رفته بودیم تا شهر مقصد، کار اداری انجام شده بود، دو ساعت با لیلی زیر نم نم باران گشته بودیم، کف فروشگاه‌ها را متر کرده بودیم، کنار ایستگاه قطار ساندویچ یخ کرده‌مان را به نیش کشیده بودیم و دوباره سه ساعت برگشت. لیلی با تکان‌های اتوبوس آخر، در راه خانه، چشمانش را بست و سه ساعت خوابید، و من بیدار، هنوز هم از شدت خستگی خوابم نمی‌‌‌برد.

۱ حبه چیده شد. ۱۱

نداند که نداند

تا حالا پیش اومده از فهمیدن یه مطلبی خیلی هیجان زده بشین و در حالی‌که با شوق و ذوق دارید برای یه مخاطبی تعریف می‌کنید، یک هو مکث کنه و عمیق بشه تو چشم‌هاتون و یه سئوالی بپرسه که بفهمید اصلا مطلب رو نفهمیده بودید؟

خدا نصیب نکنه :) 

۶ حبه چیده شد. ۱۰
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۰)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
شفافیت
low battery
واکسن تمام
چشم‌های خواب
تلاش ناموفق
شوالیه
اعتراض
روان
بغل
مرگ
محبوب ترین نوشته ها
گاهی بیرون رو نگاه کن
لیلی، نام دیگر عشق است...
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
یازده ضربدر سه
مادرانگی :)
بسی عشق بودی در این چهار سال
سوگواری
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
مادر شوهر
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
پسر یا دختر! مسئله این است...
دوبله وسط :-)
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
شهاب الدین*
تاریخچه نوشته ها
مرداد ۱۴۰۰ ( ۲ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان