لوطی و طوقی...


نشسته ام در اتاق انتظار دندانپزشکی شبانه روزی:-|

به انتظار صابر لوطی که می گوید تا صبرش تمام نشود، نمی گوید دندانش درد می کند:-| که در این سال ها بارها با هم آمده ایم دندانپزشکی شبانه روزی، از ساعت 9 شب به بعد... یک بار که خیلی دیر بود، خوابم برد روی صندلی های اتاق انتظار حتی...

نمی دانم کجای این لوطی گری محسوب می شود که نگویی دندانت درد می کند تا به عصب برسد، ولی تجربه عجیبی است ساعت 11 شب در دندانپزشکی شبانه روزی بودن...

آن وقت می بینی که همه مردم چقدر لوطی هستند و از بعد ساعت 10، دانه دانه با لپ های باد کرده و چشمان سرخ سر می خورند سمت دندانپزشکی که بتوانند بخوابند لااقل...



۳
ممنون پریسا جان، آره از این به بعد باید بیشتر مراقب باشم. 🤗🤗🤗
man ham emroz rafrtam dandonpezeshki, baad az tahamol taghriban 3-4 mah dard yavash vali modavem.
 Dr dasht az taajob shakh dar miyavord, tazehe behem gofte bayed beram pishe motekhases, goft ofonate dandoon badjor zadeh to lasam. 

emrze ye dars gereftam ke dard dashtan hata kam va jozei hamishe ye neshonas ke bayad khaili jedi begiramesh.

مریمی ایشالا خوب خوب بشی، ولی زود به زود برو دکتر، چرا آخه؟ صابر تقریبا من رو دق میده تا بره دکتر :-|

۱۸ دی ۱۳:۱۴ میچکا بانو
هه خب روزا لوطی هستن شبا نه :)

نه دیگه، وقتی درد خیلی امان می بره بعد میگی میشی لوطی، اصلش اینه که شبا بگی :)))))))))

۱۶ دی ۲۰:۲۰ عرفـــــ ـــان
واقعا دندون درد تحملش سخته ...

عجیب دردیه :-|

که بتوانند بخوابند لااقل..
من یک داستان جدید برای یک مقاومت ذهنی‌ام پیدا کرده‌ام، فقط الان یادش افتادم شاید ربطی نداشته باشد..
از دانشگاه موقع برگشتن که به مترو میرسم، بعد از کارت زدن، همیشه اتوماتیک تمایل دارم به سمت چپ بپیچم، دست برقضا همیشه بعدازظهرها پله برقی سمت چپ جهتش پایین به بالا است، روبرویش (یعنی سمت راستم) پله برقی‌ای است که چهتش بالا به پایین است. طبیعی است همه آدمها از سمت راستی میروند. فکرش را بکن من حداقل برای 8 سال که این مسیر را رفته و آمده‌ام همیشه برخلاف جهت بقیه با پله رفته ام پایین از همان دست چپی، و چقدر متلک و خنده آنهایی که با پله میایند بالا را شنیده‌ام! و چقدر برای خودم دلیل تراشیده‌ام که چرا این کار من بهتر است! که مثلا به بخش خلوت تر سکو میرسم، یا کله قطار سوار میشوم به جای ته‌اش، 
بعد یک روز که خیلی از دست خودم عاصی بودم از سمت راستی رفتم، و آسمان هم به زمین نیامد. الان چند وقتی است که با این مقاومت درونی خیلی خوب کنار میایم و از همان دست راستی میروم. راستش فکر نمیکنم در کل تغییری در زمان و کیفیت سوارشدنم داشته، اما آن مسئله‌ای که همیشه اینقدر ذهنم را مشغول میکرد، مثل یک سرویس پشت زمینه که همه حافظه مفید را بگیرد دیگر حل شده، اینقدر که فشار خلاف جهت رفتار کردن رویم بود، انگار فکر انجام دادنش از خود انجام دادنش بیشتر انرژی می‌گرفت بدجنس..

حالا فکر میکنم همه چیزهایی که آدم در ذهنش برای خودش میسازد همین است: فکرِ یک کاری که فکر میکنی درست نیست. 

امیدوارم کمکم کند که راهی پیدا کنم :*

اخی...:-) 
منم تابستون که رفته بودیم مسافرت ، مریض شدم مجبور شدیم شب بریم درمانگاه...:-) 

خیلی بده :-|

شب دکتر رفتن رو دوس ندارم..

من هم :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۹۹)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۶)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
بسی عشق بودی در این چهار سال
فایزر، تویی؟
کودکان فیلسوف‌اند
خسته ناخوش
La vie en rose
لالایی
خودکفا
خواب نمی‌برد مرا
نداند که نداند
نه تشویق، نه تنبیه
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
ظاهر و باطن
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
مادر شوهر
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان