من برای شما یعنی...

می‌خواهم کم کم برگردم سر کدنویسی، و قبل از شروع به همراهی‌تون نیاز دارم، برای شناخت خودم از نگاه اون‌هایی که برایم ارزشمندند. 

۱. من را به چه ویژگی‌هایی می‌شناسید؟ من برای شما یعنی...

۲. از چه زمانی با من در وبلاگ آشنا شدید؟ چه مطالبی را ترجیح می‌دهید؟ چی شد که هنوز هم همراهم هستید؟

پ.ن. اگر در اینستاگرام من را دنبال می‌کنید، شاید دیده باشید که این repost یک نظرسنجی از اینستاگرام است، ممنون لطف و محبت دوستان عزیزم که در اینستاگرام پاسخ دادند، اگر دوست داشتید در مورد وبلاگ هم اینجا برایم بگویید تا در نوشته‌های بعدی برایتان بگویم چه درس‌هایی برایم داشت :)

 

۹

وبلاگت رو که میخونم همونقدر به دلم میچسبه که انگار که زنگ زدی و داری حرف میزنی برام از زندگی و تجربه های تلخ و شیرینش و بخصوص هیجاناش! اینجا مثل دوست میمونه برام. باهاش هم خوشحال میشم، هم دلتنگ میشم، هم یاد میگیرم.

همیشه پشتکار و متعهد بودنت رو تحسین میکردم. فرز بودنت رو هم خیلی دوست دارم و اینکه همیشه دوست داری کشف کنی:)

نسترن بانوی مهربان منی :) که همیشه برام صمیمی بودی و هستی

۰۸ خرداد ۲۰:۱۵ ملکه بانو

دیره ولی دلم می‌خواد نظرم رو بگم.

در نظر من یک فرد منظم، کوشا، پرتلاش و اهل یادگیری هستید.

یادم نیست دقیقا کی باهاتون آشنا شدم ولی هر دوشنبه و پنج‌شنبه منتظر پستی از شمام.

ممنونم ملکه بانو جانم:*

۰۷ خرداد ۱۸:۱۲ دامنِ گلدار

من یک چیزی رو تازه یادم اومد، اونهم اینکه تو دانشگاه بخاطر جزوه‌های مرتبت اول عاشقت شدم :)) باورم نمی‌شد خوشنویسی نستعلیق مینویسی سرکلاس بعدها بهم گفتی دنبال کلاس خطاطی با خودکاری، حتی پرسیدم اینها پاکنویسه یا نه که البته جوابت رو یادم نمیاد :))، خیلی هم تند و سریع صحبت میکردی، وقت برای انتقال داده‌هات کم بود! :) اطلاعاتت از نرم‌افزارها خیلی زیاد بود، اکسل بلد بودی و استفاده میکردی اونموقع، مجله‌ی خانواده میخریدی میبردی برای مامانت، یکبار بهت گفتم من چند شماره‌ی وب رو خریدم.. بعد گفتی که اون خیلی پیشرفته است!!درست هم بود چون منم هیچی نمیفهمیدم ازش :)) بعد از اون دیگه ولش کردم ؛) بعد از لیسانس یک ایمیل لیست هم داشتی که دائم مطالب جالب تاریخی و علمی و غیره رو میفرستادی، از توی همه‌ی اون مطالب یکیش بهار دلنشین بنان بود که من از طریق ایمیل تو دانلود کردم و گذاشتم توی فایل‌های خودم.. خلاصه که تو آدم خیلی فعالی هستی و بودی و به من خیلی کمک کردی پریسا جانم. این مقطع فعلی انگار تو جلوتر رفته باشی یا شاید من هم بعدها بیشتر دغدغه‌هایت رو درک کنم، ولی تو همون آدم فعالی و میبینی که هنوز به همه داری کمک میکنی :***

مونا :* عشقی برام عشق :) تو برای من نماد یه دانشمند عمیقی و یه هنرمند ذاتی درونت هست که هی پنجه می‌کشه به پوسته مهندس دانشمندت که بیاد بیرون و همه جا را پر از موسیقی و رنگ و کلمه کند :)

۰۶ خرداد ۲۳:۰۹ دکتر میم

جداً من شما رو به نظم و صبر میشناسم :-))

فکر کنم ۴_۵ سال شد که میشناسمت

اینکه روزمرگی ها رو دقیق و خوب و با نکته هایی که میبینی، مینویسی. و برخوردات و بزرگ شدن لیلی و ... به همین دلیل ها میخونمت

وای دکتر جان :) همیشه تنت سلامت، دلت خوش،‌ این ایام کرونایی خیلی نگرانتون بودم :)

۰۶ خرداد ۲۱:۲۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

۱. آدم صبور، دنبال یاد گرفتن، مادر

۲. منم رفتم کامنت‌هام رو چک کردم ولی یادم نیومد که چی شد اومدم اینجا‌ ۷ بهمن ۹۵ اولین کامنت رو گذاشتم. همه مطالب برای من خواندنی بودند و ماجراهای لیلی خواندنی‌تر:-) دلیلی نداشتم که همراهی نکنم این وبلاگ رو:-)

 

:) عزیزم من هم کامنت هایی که اون موقع ها از خاطرات مامانت و خودت تو بچگی هایت می گفتی رو خیلی دوست دارم :) مثلا این که جلوی آینه غذا بخوری

سلام :) 

۱. یه انسان پویا که برای هر مرحله از زندگی سعی میکنه چشم بسته و ناآگاه نباشه و مدام در حال تلاش و یاد گرفتنه

۲. فکر کنم بیشتر از ۴ ساله که میخونمتون. مطالبی که توش نتایج تحقیق و بررسی هاتون توی حوزه های مختلف مثل مدیریت زمان و خودشناسی و غیره رو می نویسید برام آموزنده ست و در کنار تجربیات زندگی تون پک خوب و خوندنی ای میشه. ریتم دوشنبه پنج شنبه تون رو هم دوست دارم:)

ریتم دوشنبه پنج شنبه ها را از یه زمانی به چشم انتظاری اونهایی که دوستشون دارم حفظ کردم :)

نه بلاگفا رو چراغ خاموش میخوندم :) اولین کامنتم مال اون وقتا بود که ما رو از وجود لیلی جان با خبر کردی... 

:) گفتم یادم نمیاد از بلاگفا :)

۰۶ خرداد ۱۶:۴۷ پشمآلِ پشمآلو

سلام !

۱. برا من یه آدم دنبال پیشرفتی .. همه زمینه هایی که مطلب میذاری شاید مورد علاقه من نباشه ولی ازین که تو مسیری که میخوای تلاش میکنی بم حس خوبی میده:) 

به عنوان یه جایی ام که راجع به تربیت بچه میتونم یاد بگیرم به اینجا نگا میکنم بضی وقتا

۲. من فک کنم یکی دو ساله با این وبلاگ آشنا شدم .. بیشتر دوس دارم راجع به تجربه های جدیدی که به دست میاری بخونم و خیلیم راجع به زندگی اونور و تجربه هایی که به دست اوردی کنجکاوم و اینکه بدونم لیلی چجوریه حسش وقتی دوتا سبک زندگی متفاوتو تجربه میکنه .. هنوز هستم و دنبال میکنم چون حس خوبی دارم اینجا

:) خودت منشا حس خوب هستی با وبلاگت :) خوشی‌های ساده‌ی کوچولو

۰۶ خرداد ۱۴:۵۷ نسرین ⠀

سلام.

 

من تازه رسیدم به اینجا، چند ماه می‌خونم و عمر کامنت گذاشتنم از اون چند ماه هم کمتره.

به خاطر حس خوب زندگی که توی وبلاگ جریان داره، به خاطر اینکه اهل منفی بافی و گله گذاری نیستی. دوست دارم این حال خوبت رو.

ممنونم نسرین جانم

۰۶ خرداد ۱۳:۵۶ محمود بنائی

انقدر زمان زود میگذره که یادم نیست از کی میخوندمت ولی خوب میدونم که لااقل هیچ خبری از لیلی جان نبود حالا بابای لیلی را نمیدونم :) 

اما فکر میکنم سختکوش، هدف دار و مهربونی، قلم خوبی داری و زیاد اهل گله و شکایت نیستی و توی نوشته هات به مخاطب هم فکر میکنی. 

بابای لیلی خیلی خوب بود :پی

ممنونم از نظرت :)

والا یه آرامشی اینجا داره که شبیه لب دریاست با اون موج های خروشانش :)

اینجا هم شبیه همونجاست.

 

بی تعارف بگم میام اینجا اون آرامش رو اون حال خوبه رو میگیرم !

شما رو به مهربون بودن رئوف بودن صادق بودن ، آرام بودن ، مادری دلسوز و دختری مهربون و مسئولیت پذیر بودن (پست های خودتون و با مادرتون که گفتین از اون لحاظ گفتم)

و همه چی تموم دان میدونم که با وجودی خیلی چیزها میدونه ولی مغرور نیست به اینا و سعی و تلاشش اینکه بیشتر بدونه و بیشتر تجربه کسب کنه !!

 

 

۲ سوال دو رو باید بگردم :)

تا جواب دقیق رو بهتون بگم :)

بخاطر همون قسمت اولی که گفتم همچنان دوست دارم هنوز همراه شما و نوشته های خوبتون باشم :)

درسته تو بعضی هاشون سر در نمیارم :دی (پست های تخصصی فکر کنم قبلا داشتین)

ولی میخونمتون تا زمانی که خودم باشم اینجا و شما ایشالا باشین و بنویسین :)

 

وبلاگتون رو نمیدونم از کی ولی خودتون رو از زمانی که دوستان شما رو معرفی کردند فکر کنم از اون زمان میشناسم :)

 

 

عزیز دلمی واران :*‌ کامنت هایت برای من و پست های وبلاگت همیشه یه شور و هیجان قشنگی تویش هست که کیف می کنم

۰۶ خرداد ۱۱:۴۷ امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ

یه مادر و قبلش یه انسان مسئولیت پذیر و اجتماعی و مهربان

 

نمیدونم، از همون سال ۹۴ انگار!

ممنونم جونم :*

۰۶ خرداد ۰۹:۲۰ پری از شیراز

سلام عزیزم.

برای من شما یک انسان مسئول و کسیکه دنبال رشد شخصی هست.یک مادر مسئول و آگاه.

یادم نیست از چه طریقی باهاتون اشنا شدم.

عزیزی :)

سلام من از طریق نبولا با شما آشنا شدم، یعنی از وبلاگ ایشان شما را شناختم. اولین مطلب هم سروستاه بود که از شما خواندم چون خودم هم مدتی خدمت استاد می رسیدم و حس مشترکی داشتیم.

بیشتر مطالبی را که درباره کوچولوتون لیلی می نویسید دوست دارم و با اینکه ندیدمش با نوشته های شما حس دوست داشتنم نسبت بهش خیلی زیاده (خدا حفظش کنه)

شما را هم یک مادر ماجراجو و مهربان می دانم، فقط پاسخ کامنت ها را خیلی دیر می دهید که آن هم مطمئنا بابت مشغله زیاده.

در یک جمله : مامان دوست داشتنی ...

 

خیلی ممنونم از نظرتون :)

۰۶ خرداد ۰۸:۲۱ آقاگل ‌‌

برای پاسخ به سؤال رفتم توی بخش نظرات ارسالی که ببینم از کی همراهتون بودم. خب به اندازۀ 14 تا صفحۀ بیست کامنتی توی وبلاگتون سهم داشتم. از اسفند نود و چهار تا الان که خرداد نود و نه هستیم. :)

تازه یادمه که یکبار آدرس بلاگفاتون رو هم گذاشته بودید و رفتم بخشی از آرشیو اون وبلاگ رو هم خوندم. اول بار که وبلاگتون رو خوندم به واسطۀ اسمش بود. حبۀ انگور. اول بار سر زدم که ببینم اگر وبلاگ خوبی هست خب بخونمش. و بعد این طوری شد که تا الان ماندگار شدم و همچنان هم ماندگارم.

جوابم به سؤال یک شخصی است که زندگی می‌کنه. به معنای واقعی. جوابم به ادامۀ سؤال دوم هم تقریباً همینه. توی وبلاگ حبه انگور یک زندگی جریان داره. با همۀ پستی و بلندی‌هاش، با همۀ سختی‌ها و چالش‌هاش. با همۀ شیرینی‌ها و تلخی‌هاش. اینکه نویسندۀ وبلاگ خودِ خودش باشه و اینکه تجربیاتش از زندگی رو با منِ خواننده به اشتراک بگذاره برام ارزشمنده. حبۀ انگور برای من یک شخصیت واقعیه که از همنشینی باهاش انرژی می‌گیرم و از تجربیاتش درس و امیدوارم سال‌های سال بنویسه و امیدوارم روزهای دلنشین زندگیش بیشتر و بیشتر بشه. 

:)

 

چقدر این نگاه مستند شما را می پسندم آقاگل :)‌ خیلی ممنونم از نظراتتون خیلی دوستشون دارم، همیشه یک نکته دلنشین دلچسب تویشان هست

1- شما برای من یعنی وبلاگ نویس باهوش و خلاقی که کلی علم و هنر مختلف بلده و با نوشته هاش هم حال مخاطبشو خوب میکنه هم کلی اطلاعات جدید بهشون یاد میده. من از روی نوشته ها میشناسمت، برای همین شاید ویژگی هایی که از تو توی ذهنم هست درست نباشه،  ولی مهم ترینشون وقت شناسی و کمال گراییه. 

2- سالش یادم نیست، از خیلی قبل تر ها، تو بلاگفا. چند تا وبلاگ خاص بود که سبک نوشته هاشونو دوست داشتم و دنبالشون میکردم. یکیشون حبه انگور بود. هنوز هم سبک نوشته های اینجارو دوست دارم و حتی ازت کلی چیز یاد میگیرم. برای همین هنوز دنبال میکنم اینجا رو.

توی بلاگفا هم کامنت میذاشتی برام؟ :):*

مهربانی

U really do care about other people from deep of your heart and thats rar

it is really nice of you to say that :)

اینجا یه نظم خاصی داره. بیشتر وقت‌ها می‌دونم که تا چه تعداد کلمه‌ای برای خوندن در انتظارمه. پست‌ها کوتاه هستن ولی اکثرا مفید و حال خوب کن. (البته اشتباه نشه بلند هم بنویسین می‌خونم.) از لیلی هم که می‌نویسید که دیگه ذوق می‌کنم وقتی بزرگ شدن یه کوچولو رو از قبل به دنیا اومدنش و حالا که روز به روز از کارهاش و حرف زدناش می‌نویسید رو می‌خونم، لذت می‌برم. خدا حفظتون کنه. :) 

از همه مهمتر برای من فکر کنم این باشه که برعکس بیشتر مادرهایی که من دیدم، مامانایی که خودشون رو وقف خانواده و خونه زندگی می‌کنن. به نظرم شما علاوه بر اینکه به فکر لیلی و رشدش هستین به خودتون و رشد فردی خودتون هم اهمیت می‌دین‌ و من این رو در شما خیلی دوست دارم. امیدوارم روز به روز به تعداد مادر و پدرهایی که این ویژگی رو دارن  اضافه بشه. :) 

کلا همه چی خوبه. ممنون. ؛) 

چقدر خوب گفتی فاطمه :)‌ واقعیت اینه که خودم هم وقتی پست می نویسم نگاه می کنم از یه حدی بلندتر نشه :))))

خیلی نظرت را دوست داشتم و خیلی بهم کمک کرد :)
تو نوشته بعدی میام برای گفتن علت پشتش و جمع بندی :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۱)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
مثل یک ظرف خالی
نظم وبلاگی
ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود...
دوست
شاخ
چیدمان
جاگیری
دو قدم مانده به چهل
دانلود
کیک برنج
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
سهیم شدن
کوچولو بیا*
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
بسی عشق بودی در این چهار سال
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
مادر شوهر
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
گاه اندوه من
تاریخچه نوشته ها
شهریور ۱۴۰۰ ( ۷ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان