مشاهده

دست لیلی را گرفتم که برویم پلی‌گروپ. بادی که می‌وزد برای من خیلی سرد و تند است. بهش میگم «کلاه نمیذاری؟» سرش را تکان میده و میگه «نه.» نوک دماغش به نظرم کمی سرخ شده. میگم «بهتره کلاه بذاری.» لبخند میزنه و سر تکان میده که نه. رسیدیم جلوی فروشگاه کنار خانه. روی پای راستش می‌پرد و میگه «فلامینگو.» اتوبوس از کنارمان رد میشه و میره قبل ایستگاه توقف میکنه. دستم را میکشه و میگه «بدو بدو اتوبوس رسید.» کمی سرعتم را زیاد میکنم و بهش میگم «قبل ایستگاه ایستاده، بیا آرام‌تر بریم می‌رسیم بهش.» هنوز پنج دقیقه وقت داریم (بعد با زحمت ساعتم را از توی آستین می‌کشم بیرون و می‌بینم همان پنج دقیقه مانده). از کنار اتوبوس رد میشیم. درهای اتوبوس بازه و راننده روی پله‌های در جلو ایستاده و داره سیگار میکشه. به نظرم با ذوق و هیجان میگه «دوست داشتم آقای راننده ایستاده بود اونجا.» انگار درست نمی‌شنوم می‌پرسم: «دوست نداشتی؟‌» میگه «نه نه! گفتم دوست داشتم، خوب بود، اونجا ایستاده بود.» رسیدیم به ایستگاه اتوبوس. روی شیشه ایستگاه ها می‌کنه و با انگشت رویش چیزی میکشه. نگاهم میکنه. به شیشه بخار گرفته عینکم اشاره می‌کنه و میگه: «بده برایت پاکش کنم.» عینک را در میارم و میخواد با دست بکشه رویش. بهش میگم «با دستمال» میگه «با دست.» میگم «با دستمال.» نگاهم میکنه و به نظرم با بی‌میلی میگه «باشه.» و تلاش میکنه با دستمال بخار شیشه را پاک کنه. عینک را میده به من و دوباره روی شیشه ایستگاه اتوبوس ها میکنه و پاک میکنه. اتوبوس راه میافته که وارد ایستگاه بشه. بهش میگم: «بدو بدو اتوبوس اومد.» یه نیم نگاهی می‌اندازه و مشغول پاک کردن بخارهای شیشه ایستگاه اتوبوس میشه. وقتی اتوبوس میرسه تو ایستگاه، دست میکشه روی شیشه که  به نظرم همه بخارها را پاک کنه و میاد دست من را میگیره که بریم داخل.

۱۲
۰۵ فروردين ۱۸:۰۴ آقاگل ‌‌

این تجربه‌ی ها کردن و نقاشی کشیدن روی شیشه‌های بخارگرفته جزء چیزهاییه که فکر کنم همه‌ی ما تجربه‌اش کردیم. :)

و خب این قدری شیرینه که همین حالا هم گاهی دلم می‌خواد روی شیشه‌های بخارگرفته چشم چشم دو ابرو بکشم.

.

سلام گرمِ من رو به لیلی برسونین. :)

 

وای گفتی آقا گل، حتی روی شیشه های خاکی ماشین ها تو کوچه :)

ممنونم سلامت باشین این سال جدیدی:)

۰۴ فروردين ۰۹:۲۶ هیـ ‌‌‌ـچ

لیلی جان اگه قول میدی با داییت هم همین طوری شیرین برخورد کنی، قول میدم منم تمیز کردن تمام اجسام شیشه‌ای اطرافم (عینک آفتابی خودم و تمام عینک‌های طبی و غیرطبی اطرافیان) به علاوهٔ مانیتور گوشی و لپتاپم رو به خودت بسپارم D: حتی اگه فقط دست‌مالی کنی و با دستمال تمیزشون نکنی :))

چه دایی مهربونی هستی شما، من هم دلم دایی مهربون خواست :)

۰۳ فروردين ۱۵:۳۶ دامنِ گلدار

اینجاهایی که نوشتی به‌نظرت چیزی میگه لیلی یعنی از حالت صورتش داری میگی؟ یا آروم صحبت می‌کنه نشنیدی مثلا؟ 

سال نو تو و صابر و لیلی جانم به مبارکی و خیر و شادی :))

 

به نظرم رو برای صفاتی که به احساساتش نسبت دادم اضافه کردم، اگه نمیگذاشتم مشاهده ام درست نبود، نظر شخصی ام رو قاطی اش کرده بودم بی اشاره


مال تو هم مبارک جون جونی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۵)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۹۸)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۵)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
و نگو مهم نیست
صفویان
معنای متضادها
مهمانی فکرها
اجازه همسر
من از بیگانگان هرگز ننالم
مجرد بی‌کار :-|
ستاره
شب‌های روشن
خودم
محبوب ترین نوشته ها
گاهی بیرون رو نگاه کن
لیلی، نام دیگر عشق است...
سهیم شدن
کوچولو بیا*
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
تغییر
ظاهر و باطن
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
مادر شوهر
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۵ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان