قورمه سبزی :)

دوست کوچکتری دارم که عاشق قورمه سبزی است، همیشه وقتی خیلی حالش بد بود یا دلتنگ یا هر چی، خوردن یک وعده قورمه سبزی جانانه می توانست او را حسابی روی پا کند :)

پارسال عید ولی، در همین دید و بازدیدهای نوروزی خیلی غصه دار بود، آن قدر که گفت: می دونی چیه؟ دیگه حتی قورمه سبزی هم خوشحالم نمی کنه :-(


و من ته دلم ریخت پایین، چون این جمله برای اون دوست کوچک نازنینم خیلی معنای تلخی داشت...

خواستم بگویم سال همین طوری نگذشت، بعد از تعطیلات عید یک خواستگار خوب داشت، اواخر بهار عقد کردند و وسط سال یک عالمه کارهای هیجان انگیز دو نفره و چند روز پیش با کلی عشق، رفتند سر خانه و زندگی دو نفره شان :) حتی باید اضافه کنم وسط همه این اتفاقات هیجان انگیز دختر کوچولوی خواهرش هم به دنیا آمد و خاله شد :) 


امسال اما ازش نپرسیدم که احساسش نسبت به قورمه سبزی چطور است، به جایش می خواهم برای همه شما دوستان عزیزتر از جانم دعا کنم که امسال اتفاقی بیفتد که همچنان احساستان نسبت به قورمه سبزی*های زندگی تان خوب باشد :) مثلاْ یک خواستگار یا خواستگاری خوب، ازدواج، یک شغل هیجان انگیز،‌ قبولی کنکور در هر مقطعی، نمرات شگفت انگیز آخر سال، انتخاب رشته ای که دوستش دارید، اپلای از دانشگاهی که آرزویش را دارید، یک نی نی کوچولو و ...


* مثلاْ شاید برای شما بود و نبود قورمه سبزی فرقی نکند، ولی اسیر کباب شیشلیک شاندیز با روغن حیوانی باشید :)


پ.ن. فصل اول true detective تمام شد به همراه همه breaking bad ها :-) فصل اول true detective قشنگ بود، با تشکر از بای پولار، توکا و Fa Ella و فصل آخر breaking bad خیلی داغون بود و اعصاب خرد کن، دو نیم فصل پنج را می توانید کلاْ بی خیال شوید :-| در عوض تماشای better call saul را شروع کردیم و دوستش داریم، خیلی زیاد، خیلی بیشتر از breaking bad، با تشکر ویژه از Fa Ella و یگانه برای پیشنهاد :-)

۱۸ حبه چیده شد. ۱۳

ریال های باورنکردنی :-)

رفته بودیم نمایشگاه بهاره ارم، برای گردش و تفریح، یک ساک مناسب دیدیم برای گذاشتن وسایل بچه، از این ساک ورزشی ها، صابر گفت: 250 تومنه؟

شانه انداختم بالا :-|

از فروشنده غرفه کناری پرسید: اینا به ریال است؟

طرف گفت: آره داداش :-)


برگشتیم همون جا. ساک رو نشان فروشنده دادیم، به صابر گفت: اون پانزده تومنیه رو میگی؟ خودت قدت بلنده بیارش پایین، دستت درد نکنه :-)

خلاصه انتظار نداشتیم، ولی قیمتش جالب بود :-)


پ.ن.۱ خوب، بد، جلف در سالن فرهنگیان کنار خانه مان اکران می شد، یک شب رفتیم ببینیم این سالن که همیشه فیلم جفنگ میگذاره چطوریه، به این نتیجه رسیدیم از روی سالن هم میشه نتیجه گرفت که فیلم جفنگ هست یا نه :-/

پ.ن.۲ یه ست لباس نوزادی ۱۹ تیکه خریدم (سمانه می گفت یکی از اینها تا سه ماهگی بچه کافیه)، نمی دونم این تیکه هایش به چه درد می خورند :-/

پ.ن.۳ اگر هی نمیگید خشن هستی و خشن نبین و ... از breaking bad بسیار خوشم اومده، دو سیزن تمام شده تا به حال :-)


۲۰ حبه چیده شد. ۱۳

یک حوض کوچک*...

نرم مثل پر زدن یک پروانه،

نازک مثل تکان خوردن آب، 

حس‌اش می کنم...


ماهی کوچک ما، در حوض دل من تکان می‌خورد :)


پ.ن. سه سریال تمام شده است تا کنون، House of Cards، شرلوک و فارگو، با تقدیم دیپلم افتخار و تندیس ویژه جشنواره به دو سریال اول و درود به همه پیشنهاد دهندگان، سیمرغ بلورین تقدیم می شود به فارگو پیشنهاد هولدن، Fa Ella و کروکدیل بانو :) 


* پنجم دبستان، عضو گروه سرود بودم، آهنگ این سرود هنوز در گوشم می‌خواند، بلند و واضح:

یک حوض کوچک در خانه‌ی ماست

در چشم ماهی، مانند دریا است...

۱۷ حبه چیده شد. ۱۶

سوسیس بندری :-)

بحث بود سر ساندویچ، صابر گفت: قضیه ساندویچ رو یادت هست؟

گفتم: در حد اسمش :دی

گفت: همون قضیه فشردگی، وقتی یه تابع در همسایگی یه نقطه، بین دو تا تابع کوچکتر و بزرگتر از خودش قرار بگیرد، اگر حد دو تا تابع بالایی و پایینی در همسایگی اون نقطه، به سمت یک مقدار یکسان میل کند، حد تابع وسطی هم به همان نقطه میل می کند و اون دو تا، وسطی را مثل ساندویچ در بر می گیرند!

گفتم: خب من بعضی از مباحث ریاضی رو فول فهمیدم مثل جبر و مثلثات و هندسه اقلیدسی و بعضی ها رو شرمنده اخلاق ورزشکاریت :-)))) بیا از تعریف تابع و حد شروع کنیم :-))))


بعد سر این گپ زدیم که تابع چرا به وجود آمد و مثل توابع برنامه نویسی قرار است تو ریاضی به چه کار ما بیاد، این که همسایگی یه نقطه چیه، تو زندگی واقعی شبیه چیه و چرا حد (همان limit) به وجود آمد و به چه درد می خورد، بماند که singular points چی هستند :-)

دیشب برای اولین بار به این نتیجه رسیدم که علوم انسانی چقدر نیازمند حساب دیفرانسیل-انتگرال هست :-)))) که بررسی هر تغییری به دانش دیفرانسیل و هر جمع بندی نیازمند انتگرال است :-)


پ.ن. یک عالمه سپاس ویژه برای پیشنهاد دهندگان "خانه پوشالی"، که شایان ذکر است امشب دیدن season1 به اتمام خواهد رسید :-) {از کجا می دونستید کوین اسپیسی بازیگر محبوب من است؟}

به افتخار کوین اسپیسی، بزن اون دست قشنگه رو :-)

۱۵ حبه چیده شد. ۱۵

آشپز که دو تا شد...

این شب‌ها به لطف صابر که زودتر می‌آید خانه و منِ بلاتکلیف که هنوز به این نتیجه نرسیده‌ام که چه سریالی را دانلود کنم*، دریافته‌ایم که شبکه ۱ از ساعت ۸ تا یک ربع به ۹، مسابقه‌ای پخش می‌کند تحت عنوان دستپخت که ظاهراً مدت زمان طولانی از زمان پخش آن می‌گذرد ولی ما فقط این سه گروه آخر را دیده‌ایم، یعنی از گروه ۱۲ به این ور (مسابقه هر گروه ۱۰ روز طول می‌کشد با حذف ۶ نفر از ۹ نفر حاضر در هر گروه).

برای کسانی که این مسابقه را تا به حال ندیده‌اند، بگویم که یک مسابقه آشپزی است با یک داور فرانسوی و چند داور ایرانی که گردشی عوض می‌شوند و جذابیت اصلی آن به چالش‌های عجیب و غریبی است که شرکت کنندگان با آن رو به رو هستند (مثلاً باید نام غذا را از روی لیست مواد اولیه حدس بزنند یا چشمانشان را می‌بندند و از روی بو و مزه باید مواد اولیه را بگویند و  یا یک سری مواد اولیه به‌شان می‌دهند و می‌گویند از روی این‌ها هر غذای دلخواهی خواستید درست کنید...) و امتیاز دهی شامل تکنیک کار، تمیزی میز، تفکیک زباله، مصرف بهینه انرژی، طراحی غذای نهایی و مزه غذا است.


خلاصه کنم، دیشب گروه ۱۴م با یک چالش آشپزی گروهی رو به رو بودند و تقسیم شده بودند به سه گروه سه نفری که مثلاً گروهی آشپزی کنند.


نکته اما، گروهی بود که از همان اول کار شروع کردند به غر زدن، یک نفر را به سرگروهی انتخاب کرده بودند، فقط به هوای این که recipeها را حفظ است، در حالی که تره هم برایش خرد نمی‌کردند :-|


در نتیجه گروه دچار از هم گسیختگی بدی شد، با هم دعوا کردند، عضوی که به عنوان ساده ترین کار حتی بلد نبود سس مایونز درست کند، آخرش زبان درازی می‌کرد که تقصیر سرگروه بود و آن یکی هم از همان اول، بدون وقفه غر می‌زد که این سرگروه به درد نمی‌خورد و من نمی‌توانم این طوری کار کنم :-|


در نتیجه به صورت گروهی ضربه خوردند، پایین ترین امتیاز به آن‌ها تعلق گرفت، غذایشان افتضاح شد و من را یاد این انداخت که چقدر بلدیم کار گروهی کنیم، چقدر وقتی خودمان یک سرگروه را انتخاب می‌کنیم به جای همکاری و حرف گوش کردن، مدام غر می‌زنیم که من باید سرگروه می‌بودم (انگار که چه مدال افتخاری نصیب آدم می‌کند) و ... چقدر آبرویمان جلوی آن سرآشپز فرانسوی رفت :-|



* لطفاً اگر سریال خوبی دیده‌اید، پیشنهاد دهید :) شایان ذکر است: LOST، prison break، 24، Band of Brothers و Game of Thrones دیده شده فقط و در نتیجه هر چیز دیگری به غیر از این لیست قابلیت پیشنهاد دادن دارد :) البته از اتاق فرمان اشاره می‌کنند که Breaking Bad هم خوب است، و rankش بالاست و از این حرف‌ها، بگذارم برای دانلود؟

۳۷ حبه چیده شد. ۱۸
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۶)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۶)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۹۹)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۶)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
بسی عشق بودی در این چهار سال
فایزر، تویی؟
کودکان فیلسوف‌اند
خسته ناخوش
La vie en rose
لالایی
خودکفا
خواب نمی‌برد مرا
نداند که نداند
نه تشویق، نه تنبیه
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
مادرانگی :)
یازده ضربدر سه
سوگواری
ظاهر و باطن
حضور
پربیننده ترین نوشته ها
هَکَلچه :-)
شفایافتگان
مهاجرت
لالایی لیلی :)
"هل اتی" کجا رفت؟
مادر شوهر
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
مادرانگی :)
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
دوبله وسط :-)
پسر یا دختر! مسئله این است...
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
یک عالمه یک*
تاریخچه نوشته ها
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان