اولین بار که مریم (خواهر صابر که یک نی نی خوشمزه سه ماهه داره به اسم دیبا) از جانب دیبا، به مادر صابر گفت: دادا سهیلا (دادا در زبان کردی یعنی مامان، کتاب "دا" رو شاید خونده باشین، مثلاً)
واکنش صابر این بود: "ما که بچه بودیم از این که بهش بگیم دادا خوشش نمی آمد، حالا چرا نظرش عوض شده :-|"
بعد من با خودم قرار گذاشتم که وقتی اومدند خانهمان (قرار بود در راه کانادا به ایلام، در تهران توقف کنند) از خودشون بپرسم، که دوست دارن لیلی چی صداشون کنه...
ولی انگار آنقدر این برایم تکرار شده بود که بچگیهای صابر از مخاطب قرار گرفتن با عنوان "دادا" خوششان نمیآمده که وقتی دیدمشان، گفتم: خب چرا "دادا"؟ دوست دارین به جایش لیلی بهتون بگه "مامانی"؟
نگاه مهربانی بهم کرد و گفت: نه! میدونی چیه پریسا جون، مامانی هم خیلی خوبه، ولی مریم از من پرسید که دوست دارم دیبا چی صدایم کنه و من گفتم دادا، چون دادا خیلی عنوان قدیمی و اصیل کردی است و الانها دیگه هیچ کس استفاده نمیکنه، این طوری دوباره زنده میشه :) حالا اگه تو مامانی رو دوست داری، اشکال نداره، لیلی بگه مامانی :)
یعنی آب شدم رفتم تو زمین :-| چرا اول نپرسیدم: "شما چی دوست دارین؟"
خودم هم نمی دونم...