ما و مادران ما...

به سمانه گفتم: ما رو نگاه کن سمان، شدیم عین مادرهایمان :-) درباره بچه هایمان صحبت می کنیم، بزرگ می شوند، می بریمشان پارک، یاد می گیرند راه بروند، بدوند، حرف بزنند... و یک روز عین مادرهایمان نشسته ایم دم مدرسه با مادرهای بچه های دیگر حرف می زنیم تا امتحان تمام شود و برگردیم خانه...


رفته بودیم برای واکسن چهارماهگی جگرگوشه، مسئول واکسن من را با نام صابر صدا زد: "خانم... یه شماره تماس می دهید؟" یک هو پرت شدم توی همه سال هایی که مادرم با فامیلی من صدا زده می شد...


پ.ن. گفته شده به یه بچه فلاپی دیسک رو نشان دادند، با تعجب گفته: اوه! از آیکن save، پرینت سه بعدی گرفتی؟

۱۰ حبه چیده شد. ۱۲

کودک یاری :-)

بچه داری واقعاْ یک مهارت است و اشتباه نکنید هیچ مادری به صورت غریزی با این مهارت به دنیا نمی آید :-) حتی شیر دادن که غریزی ترین بخش موجود به نظر می آید هم مهارتی است که باید یاد بگیرید تا هم خودتان و هم جگرگوشه لذت ببرید :)


و یک روزی بعد از نزدیک به چهار ماه می بینید که حتی خشک کردن سریع جگرگوشه بعد از حمام هم مهارت است، لباس پوشاندن،‌ انتخاب لباس، انتخاب غذاهایی که خودتان می خورید اگر کودک از شیر شما تغذیه می کند، نحوه در آغوش گرفتن،‌ آروغ گیری، خواباندن، دارو دادن و هزاران نکته ظریف دیگر...


غرض این که یکی از آشنایان پسری را به فرزندی قبول کرده در ۵ ماهگی و در این یک ماه اخیر (از ۵ تا ۶ ماهگی) همه از او انتظار دارند که اندازه مادر یک جوجه شش ماهه اطلاعات کسب کرده باشد و هیچ کس درک نمی کند و او الان تازه شبیه یک مادر یک ماهه است...

۱۳ حبه چیده شد. ۱۶

مهر مادری...

مهر مادری یه جور دوست داشتن عمیق بی چشمداشت است، آن قدر بی دریغ که در وصف نگنجد...

یه مثال خیلی ناچیزی از رحمانیت خدا، که انگار کن روی محبت بچه به غیر، غیرت داشته باشی... که بنشینی و صفات خدا رو بشماری و همدردانه آه بکشی :-|

دوست داشتن نه به خاطر پاکی، بی پناهی و کوچولو بودن بچه* که شاید به خاطر جگرگوشه بودن فرزند و خالق بودن مادر باشد، بی حساب و کتاب و چرتکه انداختن... 


امضاء: یک پریسای سرماخورده، در شُرُف عود سینوزیت و با محدودیت مصرف هر نوع دارو (شیمیایی و گیاهی)، محتاج دعای خیر شما در ایام عزاداری


* که همه می دانیم مادر بچه شرور، قلدر و خرس غولش هم دوست دارد :دی

۱۲ حبه چیده شد. ۱۰

شاخک :-|

آرایشگر مورد نظر پرسید: چتری ها را تا رو لب کوتاه کنم خوبه؟

گفتم: آره قربون دستت، کوتاه نشه زیاد :-)

کوتاه نشه زیاد همانا و وضع فعلی من همان :-)

در حال حاضر، من اسیر دو تا سیخ موی چتری در چپ و راست فرق سرم هستم که مثل دو تا شاخک هاچ زنبور عسل است که وا رفته افتاده پایین و همه دنیا را با دو عدد میله فر خورده در مقابل صورت رویت می کنم :-|


آقا من اشتباه کردم  :-| یادم نبود این موهای فرفرویی چطوریه، حالا نه میره زیر گیره، نه زیر کش، از تل هم خوشم نمیاد، این شاخک ها رو چه کنم؟


به مامانم میگم: میرم از بیخ میزنم این دو تا شاخ رو...

میگه: نزنی ها! همون دو تا هست خوشگل شدی :-|

قبلش چی بودم به نظرتون؟ :دی

۲۱ حبه چیده شد. ۱۱

بایدها

باید پیشنهادهای کمک رو قبول کنم

باید قبول کنم

قبول کنم

باید دوست-درمانی کنم

دوست-درمانی

دوست

باید بروم بیرون، 

برویم بیرون

بیرون

باید بروم آرایشگاه

آرایشگاه

ابرو

لیلی

لیلی

لیلی

...

۲۱ حبه چیده شد. ۱۱

Baby blues

یعنی اگه نخوام بگم افسردگی پس از زایمان، ولی مطمئناً به یه درجات بالایی از baby blues دچار شدم بعد از زایمان :-(

یک نوع درماندگی شدید به خاطر ناتوانی در کمک به طفل معصومی که این قدر می خواستید به دنیا بیاد و سالم باشه و ... که منتهی میشه به اندوه، غم، گریه، خشم...

یک بخشی به خاطر سزارین، یک بخشی به خاطر شوک اورژانسی بودن شرایط و بقیه اش به خاطر دوران نقاهت و از کنترل خارج شدن اوضاع در پی اتفاقات جانبی غیر قابل پیش بینی (مثل تصادف برادر صابر یا رفلاکس لیلی)


خلاصه این که می افتی تو فاز افسردگی و هر چی "تئوری انتخاب" و "افسردگی انتخاب شماست" یادت میره :-|


واقعیت این که هنوز مطمئن نیستم از فاز افسردگی خارج شده باشم، ولی دارم تلاش می کنم...

۲۳ حبه چیده شد. ۱۱

سه و چهار :-)


اصلاً می دونید چیه؟ من خیلی روز تولدم رو دوست دارم، فکر کنم همه مون همین طوری باشیم، اگه بهترین روز سال نباشه، بی شک یکی از بهترین هاست :-)


الان اوضاع زندگی ام قاطی پاطی داغونیه، لیلی یه ترکیبی از رفلاکس و کولیک داره و می تونید حدس بزنید چقدر بی قراره، برادر صابر تصادف کرده و همه نگران سلامتی اش هستیم، هفته بعد دوشنبه واکسن دو ماهگی لیلی است و کلی ملت بهم استرس دادن که تب می کنه و فلان و بهمان، از شرکتی که باهاشون کار میکردم تماس گرفتن و گفتن سه ماهه نیستی اگه نمیایی یکی رو بگیریم جات و من هم وسط این هیر و بیر گفتم میام میام، کسی رو نگیرید :-) تازه هم سرما خوردم، هم دلم درد می کنه، هم ضعف دارم، هم اصلاً قرار نبوده اینجا بنویسم، مخصوصاً چهارشنبه:-)


خلاصه اوضاع درب و داغونیه، همه چی تو هم پیچیده، ولی از اونجایی که من عاشق روز تولدم هستم، صبح پا شدم و به خودم گفتم: ببین همیشه روز تولد بهترین روز سال است، بیا و سخت نگیر :-)


و بعد به طرز شگفت انگیزی همه چی بهتر شد، با تبریک گوگل و بانک ها شروع شد و بعد سیل تبریک دوستام سرازیر شد :-*


یک عالمه انرژی مثبت و شادی، فقط برای این که تصمیم گرفتم امروز بهم خوش بگذره، همه زندگی همینه :-)


شادی باید در نگاهت باشه، یک دنیای رنگی رنگی شاد :-)

۳۶ حبه چیده شد. ۱۵

غم، عشق، زندگی

"غم، چیز عجیب غریب و منحصر به فردی است.

عشق، چیز عجیب غریب و منحصر به فردی است.


زندگی، چیز عجیب غریب و منحصر به فردی است.

آدم را غافلگیر می کند..."


"مردی به نام اُوِه"، فردریک بکمن، ترجمه حسین تهرانی


پ.ن. با تشکر از یلدا برای معرفی کتاب، بسیار لذت بردم :-)

۱۴ حبه چیده شد. ۱۱

more slowly, please

می خواستم از روی تخت بلند بشم و بشینم برای گرفتن فشار خون، دکتر مچم رو گرفت: آروم تر، آروم تر، شما خیلی تند و تیزی!

داشتم آستینم را بالا می زدم و دکتر جان ادامه می داد: بله! همه کارها رو باید خیلی آهسته انجام بدی، سرعتت رو بیار پایین :-|

و حتی موقعی که می خواستم برم روی ترازو: آروم، آروم، اصلا عجله نکن، خیلی آهسته :-/

یعنی همه این سی و سه سال یه طرف، این سه هفته اخیر هم یه طرف :دی


به جز تمرین خوابیدن، باید تمرین "به آهستگی" بکنم، خدا کمک کنه خودش :دی


پ.ن. این پست آرورا را خیلی دوست داشتم، مخصوصاً شعر اولش :)

۱۸ حبه چیده شد. ۱۴

پذیرش :-|


تا زمانی که یک واقعیتی، هر چند تلخ، را نپذیری، نمی توانی کاری کنی.

بی تابی و انکار، هر چقدر بیشتر طول بکشد، دیرتر به شرایط پایدار می رسی.

گام اول این است که بپذیری...

آن وقت تحمل شرایط راحت تر است، آن وقت می شود کاری کرد...

۱۵ حبه چیده شد. ۱۹
در جستجوی درون و برون...
موضوعات
سروستاه نامه، سنتور (۲۷)
خوشنویسی، تذهیب (۱۷)
کار، iOS، اندروید (۳۷)
زندگی بهتر (۸۴)
یاد ایام (۲۸)
مهلا (۲۳)
صابرانه (۴۵)
از این روزها (۱۶۷)
یک سال بدون... (۱۲)
خانه دوست کجاست؟ (۲۶)
آشپزی، خام گیاهخواری (۱۹)
نی‌نی گولو، لیلی (۱۰۱)
کتابخوانی (۶)
مشاوره (۸)
آن سوی آب‌ها (۸۷)
داستان (۲)
چالش وبلاگی (۱)
آخرین نوشته ها
بدو گفتم که مشکی یا عبیری...
لبه‌ی پیاده‌رو، هم سطح جاده
سیاه و سفید
تنظیم روی فرکانس دیگر
هر نه ماه هم تکرار کنیم!
بیخودی
اعلام حیات :)
کرونا تست
مدرسه
کرونا در یک قدمی
محبوب ترین نوشته ها
لیلی، نام دیگر عشق است...
گاهی بیرون رو نگاه کن
کوچولو بیا*
سهیم شدن
امن‌سازی
یازده ضربدر سه
بسی عشق بودی در این چهار سال
مادرانگی :)
بدو گفتم که مشکی یا عبیری...
سوگواری
پربیننده ترین نوشته ها
لالایی لیلی :)
شفایافتگان
هَکَلچه :-)
مهاجرت
"هل اتی" کجا رفت؟
پسر یا دختر! مسئله این است...
روغن کلزا
مادر شوهر
بی کلید در* :-)
لیلی، مثلِ پری
نوشته های پر بحث تر
هَکَلچه :-)
کوچولو بیا*
لیلی، مثلِ پری
خب تا آخرش رو بگو :-|
لیلی، نام دیگر عشق است...
پسر یا دختر! مسئله این است...
دوبله وسط :-)
بی کلید در* :-)
آشپز که دو تا شد...
سه و چهار :-)
تاریخچه نوشته ها
بهمن ۱۴۰۰ ( ۳ )
دی ۱۴۰۰ ( ۴ )
آذر ۱۴۰۰ ( ۳ )
آبان ۱۴۰۰ ( ۶ )
مهر ۱۴۰۰ ( ۸ )
شهریور ۱۴۰۰ ( ۸ )
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
تیر ۱۴۰۰ ( ۹ )
خرداد ۱۴۰۰ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۹ )
فروردين ۱۴۰۰ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۹ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۹ ( ۹ )
دی ۱۳۹۹ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۹ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
مهر ۱۳۹۹ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۹ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۹ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۹ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۹ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۸ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۸ ( ۸ )
دی ۱۳۹۸ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۸ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۸ ( ۱۱ )
مهر ۱۳۹۸ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۸ ( ۸ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۹ )
دی ۱۳۹۷ ( ۸ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۸ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
دی ۱۳۹۶ ( ۷ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۷ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۸ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۹ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۸ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۸ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۸ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۹ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۶ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۳ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۸ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۹ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۹ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۹ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳ )
پیوند ها
گروه نرم افزاری پرکا
دامن گلدار اسپی
تیرمن
جولیک
نارخاتون
یک آشنا
آقاگل ملت
ذهن زیبای یلدا
faella
توکا
وقتی فاطمه روز به روز بزرگتر می‌شود
یک مترسک
وایسیـ ورسا
می‌خواهم فاطمه باشم
غرور شکسته
فیلوسوفیا
پرتقال دیوانه
حریری به رنگ آبان
در دیار نیلگون خواب
دکتر میم
خانومی جانم
روزنوشت های میم صاد
پنجره می‌چکد
ریشه در باد
حنا
صخره‌نورد
لافکادیو
هیچ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان